چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ه‍.ش.

!!!!!!!! sexisexi beby ba man

سلام بچه هااسم من شیرین هست میخام ماجرای سکسم بایه دکترروبراتون تعریف کنم که یه خورده عجیب غریبه قضیه مربوط میشه به 9سال پیش که من 11سالم بودواقای دکترکه پسرهمسایمون بودندسی سالش بود که توخونشون یه مطب شخصی داشت این اقای دکترخیلی خوشتیپ بودقدبلندوهیکلی بود صورتشوهفت تیغه میکردعینکی بود وموهاش فوکولی بودگندمی روشن هم بودیه روزکه من رفتم خونشون باخواهرش بازی کنم اون موقع 11سالم بود دکتر خواهرشوفرستاددنبال نخود سیاه وبعدمنوبردتومطبش گفت بیادکتربازی !!!!!!!!بعد یه نگاه حریصانه وشهوتناک بهم کرد چون من اون موقع یه کمی تپل بودم توی چشم میومدم بهم گفت کوچولوی من توچه قدرنازی اخخخخخخ !!کیرم!!!بعدبهم گفت اگه هرچی میگم بهت انجام بدی برات عروسکای خوشگل میخرم شروع کرد به اینکه لباسامودربیاره لختم کردبعددستشوگذاشت روممه هام گفت دردداره کوچولوی من؟گفتم نه بعد محکم فشارداددستشو روممه هام گفت حالاچی؟بعدمن یه جیغ محکم کشیدم ولی اون قاه قاه خندید وگفت چه قدرحال میده کوچولوی نازی مثل تورواذیت کنم ودردبکشی وجیغ بزنی!!!!!اخه ابین دکترروانی وسادیست بودبعدمنوبغل کردگذاشت روتخت بهم گفت مثلا توعروسک منی منم دارم باهات بازی میکنم بعد ممه های کوچولوموگازگرفت ومکید بهم میگفت اخ واوخ کن بگودرددارم جیغ بزن اینطوری من خوشم میادداشت ادامس می جویددیوانه وارادامس می جویدوبااهنگ تکنوتندتندبامن حال میکرددستشوبردتوشرتم انگشتشوکردتوکونم من گفتم اخ اون دیوانه وارمی خندید اومدپایین تخت شیرجه زدروم کون گنده شوگذاشت تودهنم وهی بالا وپایین می پریدمن داشتم خفه میشدم ولی اون همش میخندید بعد موهامو ازعقب گرفت کیرشو به زور تاته کردتوحلقم هی درمی اوردهی می کرد نفس نفس میزد وباصدای شهوتناک میگفت اخخخخ میخخخخخخخخخخخخخخخام کسسسسسسسسسسس میخخخخخخخخام کونننننننن میخخخخخخخام سسسسسسسسسس اههههههههه بعداکیرشوکردتوکونم سوراخ من کوچولووتنگ بودنمی رفت بازورفششششششاررررداد اخر رفت تاته کردتوش من نمیتونستم تحمل کنم کیرگنده شو بعدابی که ازکس من اومده بودمالیدبه ادامسش بعدگذاشت تودهنش ادامسشو بعدگفت به به میخاست ازکسمم بکنه ولی من ترسیده بودم دلش سوخت اخه دیدهنوزکوچیکم نکردمن کونم قرمزشده بود ونمی تونستم را برم پاهامو بازمیزاشتم وراه میرفتم هی میخوردم زمین اخه دردداشتم واون قهقه میخندید بعدشرتموازم برای یادگاری گرفت تاباهاش جق بزنه خودش میگفت من هرشب این شرتو به یادتومیزارم لای پام وباهاش جق میزنم وبوش میکنم بعدبهم حرفای عجیب غریبی میزدمیگفت کاش تو داخل بدنم بودی یااینکه باچاقوتیکه تیکت میکردم وگوشتتو به سیخ میکشیدم میخوردم!!!!گردنتوفشارمیدادم وخفت می کردم بعددلش برام سوخت بغلم کردگفت خیلی دردداری اخی بمیرم نازم کرد گفت کوچولوی من منوببخش گریه میکردومیگفت دوستت دارم کوچولوی قشنگ من همش دوست داشت منوکوچولوصداکنه بعدبهم گفت کاش میشد باهات ازدوکنم ولی حیف که نمیشه اخه توکوچولوی نازی ولی من یه گنده بکم میگفت من بهت حسودیم میشه اخه خوشگلی به خاطرهمین خشن باهات حال میکنم تادردت بگیره وجیگرم خنک بشه !!!!!!!میگفت توفقط مال منی وبایدفقط به من حال بدی بعدازچندسال دیروز تواتوبوس دیدمش من 20سالم شده بوددیدم یه دستی داره باپشتت کونم ورمیره دیدم خوشه همون دکترهمسایمون گفت من هنوزشرتتو نگه داشم وباهاش جق میزنم گفت دلم برات تنگ شده بودبی وفا گفت حالا رسیدی وبزرگ شدی میشه باهم ازدواج کنیم؟؟؟ولی من پیشنهادشوردکردم واون خیلی ناراحت شد وازاون به بعدهی مزاحمم میشه ومن محلش نمیدم نحوه ی سکسش خیلی عجیب بود